ادبیات

نوشته ها یا جمله هایی از خودتون

Viewing 15 posts - 1 through 15 (of 79 total)
  • نویسنده
    نوشته
  • #634
    نمایهٔ امین
    امین
    Keymaster
    @theadmin
    • نوشته ها: 1604

    در این تاپیک، هر کسی  شعر، داستان، جمله و هر نوشته ای رو که خودش گفته بنویسه. دقت کنید… هر چیزی که خودش گفته. نه مطالب دیگران رو.

    لینک تاپیک در سایت قبلی: کلیک کنید.

    مدنت یک فرهنگ است. یک فرهنگ خوب

    #1439
    نمایهٔ
    بی نام @
    • نوشته ها: 47

    سایه ات را میخواهم چه کار،گاهِ گناه؟

    زیر بارَش نخواهم رفت.

    سایه ات بر سرم سنگینی میکند!

    #1454
    نمایهٔ
    بی نام @
    • نوشته ها: 47

    مزه کن “این روزهای مرا”

    تلخ هست روزهای بی “او” بودنش؟

    جان عزیزت اگر دیدی کافی نیست اندازه تلخش

    زهری بیافزا تا شاید راضی شود آن دل سنگش

    آری میدانم…

    درک تمام مزه اش برای تو سخت است تاب نخواهی آوردش!

    #1909
    نمایهٔ ایدا
    ایدا
    Participant
    @medico
    • نوشته ها: 248

    تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ، تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست، تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ، تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست تنهايي را دوست دارم زيرا ، در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشـيـدنـم را پنهان خواهم کرد آن که با آغاز من مانوس بود ، لحظه پايانيم را حس نکرد .

    #1980
    نمایهٔ ایدا
    ایدا
    Participant
    @medico
    • نوشته ها: 248

    کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگ شدیم ، چه دلـتنگیم .کاش همان کودکی بودیم که حرف هایش را از نگاهش می توان خواند. اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکـــوت کرده ایم…راستی اگر نــگاه نباشد ، سکـــوت چه معنا می دهد؟!کاش می دانستم

    #1981
    نمایهٔ ایدا
    ایدا
    Participant
    @medico
    • نوشته ها: 248

    عشق فراموش کردنی نیست بلکه بخـشیدنی است … عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است … عشق دیدنی نیست بلکه احساس کردنی است … عشق جازدن و کنار کشیدن نیست … بلکه عشق صبر داشتن و ادامه دادن است .

    #2338
    نمایهٔ امین
    امین
    Keymaster
    @theadmin
    • نوشته ها: 1604

     

    هیچ کس راهنمای تو در این کوهستان نخواهد بود. از این دهکده کسی با تو نخواهد آمد. منتظرش نمان. آماده شو که تنها سفر کنی. آماده شو که لباس هایت زیر باران خیس شوند، کفش هایت گلی شوند. آماده شو که لیز بخوری و کسی نباشد دست تو را بگیرد. از این دهکده کسی با تو نخواهد آمد…

    آماده شو که در کوهستان، صدای موسیقی بومیان را از دور، ‘تنها’ گوش دهی. و صدای پرنده ها را که از همه جا می آید… و صدای حرف زدن درخت ها وقتی باد برگ هایشان را تکان می دهد…

    آماده شو که در کوهستان، هیچ کس با تو نخواهد بود. آماده شو که صدای خودت را مدت ها نخواهی شنید… و طلوع و غروب خورشید را ‘تنها’ نظاره گر خواهی بود، در سکوت محض…

    آماده شو که در کنار رود، ‘تنها’ استراحت کنی، پاهای خسته ات را درون آب بگذاری، بی آنکه بر زبان بیاوری ‘تو هم این کار را بکن’. و به صدای آبشار گوش دهی، بی آنکه از کسی بشنوی ‘چه دلنشین’…

    آماده شو قلب من. این راه توست. طولانی… پر پیچ و خم… بلند… دشوار… و تو ‘تنها’ خواهی بود. راه بیفت…

    مدنت یک فرهنگ است. یک فرهنگ خوب

    #2381
    نمایهٔ رزیتا
    رزیتا
    Participant
    @rozita
    • نوشته ها: 503

    گناه من این بود

    حوا بودم!

    از ته مانده ی گل آدم

    ظرافتم را

    از ته مانده ی گل تو گرفتم

    و ضعفم را

    و اگر گل

    به مساوات

    تقسیم شده بود..

    پس به این جرم

    می گریم

    می زایم

    می میرم

    و

    دوزخ

    از من شراره می گیرد

    و بهشت

    از من لذتکده ی تو می شود

    و باز

    تو آدمی

    من حوا

    و سیب

    تنها بهانه ای بود

    تا تو در من

    به دوزخ برسی

    یا بهشت

    این است برزخ من

    با تو باشم

    چه دوزخ

    چه بهشت

    #2419
    نمایهٔ رزیتا
    رزیتا
    Participant
    @rozita
    • نوشته ها: 503

    دخترک گریست.مرد صبر نکرد..سیلی دوم..دخترک جیغ کشید..سیلی سوم..دخترک ترسید..سیلی چهارم..دخترک لال شد..سیلی پنجم..دخترک کبود شد..سیلی ششم..دخترک بیهوش شد..سیلی هفتم.. اه! دستم خسته شد…

    در ناگهان باز شد و زن سراسیمه وارد شد.مرد گفت:هیییس!تازه خوابش برده.

    زن به لپ های کبود دخترک نگاه کرد و از خود پرسید:زندگی با یک هیولای دائم الخمر بهتر بود یا اژدهایی هشیار؟

    #2482
    نمایهٔ رزیتا
    رزیتا
    Participant
    @rozita
    • نوشته ها: 503

    پاییز هنوز نیامده خیلی زود خودش را نشان داد نه با قاصدک های سرگردان و برگ هایی که سرخ می شوند..با اشک هایی که بی بهانه جاری می شوند.

    #2485
    نمایهٔ امین
    امین
    Keymaster
    @theadmin
    • نوشته ها: 1604

    آن قدر قوی شو، که تا وقتی کسی را درست نشناخته ای به خودت اجازه ندهی دوستش داشته باشی…

    مدنت یک فرهنگ است. یک فرهنگ خوب

    #2489
    نمایهٔ anita
    anita
    Participant
    @anita
    • نوشته ها: 1

    چرا.میشه.سخته..ولی میشه…همیشه باید یا عقل برین جلو

    #2498
    نمایهٔ ایدا
    ایدا
    Participant
    @medico
    • نوشته ها: 248

    رو به ضزیح

    دریای من!درون نگاهت شناورم

    بر گنبد زلال ضریحت,کبوترم

    می امدم کنار تو ای ناجی بزرگ!

    هر وقت سقف فاجعه می ریخت بر سرم

    شرمنده ام که این همه زخم کبود را

    هر روز وشب به محضر پاکت می اورم

    کی می شود,همیشه صبورم!بزرگ سبز!

    یک اسمان ترانه برایت بیاورم

    امشب دوباره رو به ضریحت نشسته ام

    تو اسمان ابی ومن یک کبوترم

    #2670
    نمایهٔ ایدا
    ایدا
    Participant
    @medico
    • نوشته ها: 248

    باورت کرده ام با تمامی وجودم ..با ذره ذره جسم و روحم…وچقدر زیباست باور تو وچه سان به من نیروی حیات میبخشد…وقتی ناگواریها وسختیها بر جسم وجانم بیرحمانه شلاق میزنند..وقتی گلوی فریاد مرا بغض گرفته غم میفشارد..وقتی تاب و توان دل کم میشود و در سینه بیقراری میکند…یادو تو..باور تو تنها حامی من است….توان دوباره من است…خدایا ای یگانه جاویدم ای کریم و بخشنده مرا دریاب وقتی میدانم تو را دارم از همه کس وهمه چیز بی نیازم وچه شگفت انگیز با باور تو همه غیرممکن ها ممکن میشود…همه درها باز میشوند و روحم به سوی بینهایت اوج میگیرد…خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت میزنم یا گریه هایم…صدایت میزنم بشنو صدایم….خدایم انقدر والا و بزرگی که خواسته هایم پیش تو حقیرو ناچیزند از همین رو هرگاه بعد رازو نیازهایم دلم فریاد خواهش سر میدهد زبانم از گفتن ارزوهایم قاصر است زیرا در برابر جلال و عظمت تو چه حقیرند خواهشهای دل…. دوستت دارم خدایا دوستم بدار خدایا

    #2771
    نمایهٔ رزیتا
    رزیتا
    Participant
    @rozita
    • نوشته ها: 503

    می ترسم

    از حرف زدن با تو

    از نوشتن برای تو

    می ترسم

    هر حرف

    هر کلمه

    شد یک سال نوری فاصله

    میان من و تو

    هزار حرف ناگفته

    خیمه می زند

    بر دلم

    که با شنیدنت

    می شود

    بغضی سنگین

    در گلویم..

Viewing 15 posts - 1 through 15 (of 79 total)

برای پاسخ دادن به این تاپیک، به سیستم وارد شوید.

ads